مرتضى راوندى

136

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خونهاى حسين ( ع ) باشد و همه نوحه‌يى غم‌انگيز مىخوانند و گريه مىكنند . » تبرّائيان « تبرّائيان يا اهل تبّرى گروهى از شيعيان هستند كه به سبب اعتقاد به وجوب ولايت على ابن ابيطالب و اولاد او ( ع ) . . . نسبت به خلفا و صحابه اظهار تبرّى و بيزارى مىكنند و آنان را مورد طعن و لعن قرار مىدهند . . . اين رسم تبرّى در بين شيعه ، سابقهء زيادى داشته و در عراق در دوران حكومت زياد ابن ابيه و حجّاج ابن يوسف ، مكرّر از قدماى شيعه نقل شده است . . . در عهد آل بويه نيز به اظهار تبرّى مىپرداخته‌اند و بعضى از آل بويه ، غاصبين حقّ على ( ع ) را لعن مىكردند . در عهد سلاجقه هم گاه شيعيان علنا اظهار تبرّى مىكرده‌اند و عدّه‌يى در آن دوره در اثناى ناسزاگويى به صحابه ، كيفرهاى شديد ديدند و اين وضع كمابيش تا قبل از صفويّه در نقاط مختلف ايران ديده مىشد . در عهد صفويّه مخصوصا در دورهء شاه اسماعيل اوّل و پسرش شاه تهماسب ، تبرّائيان در مسجد و كوچه و بازار علنا به تبرى از خلفا و لعن به غاصبين حقّ اهل بيت اقدام مىكردند و بر در و ديوار مساجد و حمامها اظهار تبرّى مىكردند . شاه اسمعيل دوّم با گروهى كه لعن را سرمايهء معاش خود ساخته بودند ، روى موافق نشان نداد . شاه عبّاس و نادرشاه نيز تبرّائيان را از افراطكارى بازداشتند ، معذلك در عهد زنديّه و قاجاريّه نيز اين بدعت و رسم بيمعنى همچنان جارى بود ، و حتّى در عهد ناصر الدّين شاه باوجود منع ظاهرى ، رسم عمركشان و شيوهء تبرّائيان ، همچنان رايج بود و از اسباب عمدهء نفاق بين شيعه و اهل سنّت در داخل و خارج ايران بشمار مىرفت و با آنكه در عهد ناصر الدّين شاه در بعضى از سالها ، از طرف دولت ، جارچى در شهر راه مىافتاد و اين‌گونه تظاهرات را خاصّه در مورد عمركشان منع مىنمود ، اين كار همچنان در بين عامّه رواج و تداول داشت . « 1 » تقريبا در همان ايّامى كه در بعضى ممالك اسلامى آتش جهل و تعصّب مشتعل بود ( اواخر قرن دهم هجرى ) در سرزمين هند ، اكبر شاه پرچم تسامح مذهب را در دست گرفت و مردم جاهل و متعصّب را از مجادلات مذهبى منع كرد . اعتراض شديد شيخ بهاء الدّين به امرا و علماى عصر : در اواخر عهد صفويه يعنى در حدود سال 1129 ه شيخ بهاء الدّين استيرى كه از علما و مشايخ خراسان بود ، براى انتباه و بيدارى هيأت حاكم ايران ، به اصفهان رفت و در عصرى كه شاه سلطان حسين و اطرافيان او غرق فساد و گمراهى بودند ، به آنان چنين گفت : « پادشاهى عبارت از ترحّم و

--> ( 1 ) . تلخيص از دايرة المعارف فارسى ، دكتر مصاحب ، جلد اوّل ، ص 610 .